این مطلب ۴۵۰۶ بار خوانده شده

مروری بر جریان نفاق و نفوذ در دولت‌های پس از انقلاب

بسمه تعالی

مروری بر جریان نفاق و نفوذ در دولت‌های پس از انقلاب

مقدمه

خطر نفاق و نفوذ در جریان‌های فكری و انقلابهای اصیل، اعتقادی و ایمانی امری قطعی است که در برهه های مختلف تاریخ نمونه های فراوانی دارد. وقتی دشمنان از مواجهه مستقیم و رو در رو نتیجه‌‌ای نمی‌برند به فكر می‌افتند كه در پناه چهر‌ه‌های سست عنصر، واداده و منافق به هسته انقلاب نفوذ كنند و انقلاب را از درون خالی سازند.

نفاق در لغت به معنی  دورویی است. یعنی در ظاهر چیزی گفتن و به گونه ای دیگر عمل کردن. در قرآن کریم در آیات متعدد چهره منافقین به تصویر کشیده شده است و آنان را کسانی معرفی کرده که :

 «آنچه در ظاهر می گویند عکس آن چیزی است که در دل دارند. کسانی که می گویند به خدا و روز قیامت ایمان آورده ایم ولی ایمان ندارند. قلب های آنان مریض است. خود را مصلح معرفی می کنند در صورتی که  به دنبال فساد در زمین هستند. در جمع مؤمنان می گویند ما با شما هستیم و وقتی به خلوت می روند  به شیاطین می گویند ما با شماییم و آنان (مؤمنان) را مسخره می­کنیم. آنان هدایت را با گمراهی معامله کرده اند و از این تجارت خود سودی نمی برند  و هدایت نمی شوند.»

                                                                                                                                                     (سوره بقره ، آیات ۸ تا ۱۶)

هر چند حضور جریان نفاق و نفوذ تاکنون نتوانسته است جهت گیری کلی کشور را عوض کند ولی در سرعت حرکت قطار انقلاب اسلامی خلل هایی وارد کرده و هزینه ها و زیان های بسیاری را درمسیر تکاملی انقلاب اسلامی به مردم ومسئولان تحمیل نموده است.

زمینه های ظهور نفاق در عرصه های حکومتی

در سال‌های اول پس از انقلاب به دلیل نبود شناخت کامل در مردم نسبت به سیاسیونی که در معرض انتخاب بودند و ورود عده ای با چهره نفاق به عرصه های حکومتی، جریان های مختلف انحرافی درابعاد سیاسی، عقیدتی، اقتصادی و در کشور ظهور کردند.

از دولت موقت تا امروز دولت های مختلف با نگرش های سیاسی متفاوت بر سر کار آمدند که درهریک ازآنها به دلایلی فرصت برای سوء استفاده از قدرت و زاویه گرفتن از آرمان های انقلاب اسلامی و حرکت اصیل مردمی و ایجاد جریان انحرافی نفاق و نفوذ در کنار آن به وجود آمده است.

این فرصت سازی برای جریان نفاق و نفوذ در مدت بیش از سه دهه که از انقلاب اسلامی گذشته است دربرخی موارد از جانب شخص اول دولت و در مواردی از سوی اطرافیان و منصوبان او صورت گرفته است. دولت موقت بازرگان و بعد از آن دولت بنی صدر به دلیل همین انحراف با مردم و اعتقادات و آرمان‌هایشان، از سوی مردم به کنار گذاشته شد.

نفوذ لیبرال ها

پیامد نفوذ لیبرال ها در آغاز انقلاب در دو دولت نه ماهه بازرگان و دولت شانزده ماهه بنی صدر در صحنه های مختلفی بروز داشت که به قسمتی ازآنها اشاره می شود.

در دولت بازرگان، عدم برخورد قاطع با جدایی طلبان ، همراهی با منافقین و جبهه ملی ، عدم ایستادگی در برابر زیاده خواهی های آمریکا، ایستادگی در مقابل ارزشهای دینی و انقلابی، عدم همراهی با نهادهای انقلابی و درخواست انحلال سپاه پاسداران وبه طور کلی فقدان هماهنگی و همراهی با امام خمینی(ره) از پیامدهای نفوذ لیبرال ها به شمار می رود. 

ابوالحسن بني صدر كه بنا به نوشته هاي خود در كتاب خاطراتش رويايي فراتر از رياست قوه مجريه را در سر مي پروراند با دست يازيدن به اقداماتي كه در آن مقدمات كودتاي خفته سياسي عليه اركان اساسي كشور به خصوص حضرت امام به چشم مي خورد با همفكري سازمان منافقين، اقداماتي احساسي و با خاصيت شورانندگي مردم را در دستور كار خود قرار داد.

مثلث كودتاي نرم بني صدر داراي سه ضلع شوم بود كه تحقق هر يك از آنها راه را براي نيل به مرحله بعد هموار مي كرد. نخستين گام، ايجاد ديكتاتوري و در دست گرفتن تمام قواي حكومتي و نظامي كشور بود.

دومين گام، تخريب نهادها و شخصيت هاي مهم و تاثير گذار به خصوص ياران صديق و صميمي امام و جايگزين سازي از ميان نيروهاي شبهه دار و داراي سابقه سوء بود كه تخريب شهيد بهشتي بارزترين نمونه از اين دست برنامه ها بود.

گام سوم و آخرين گام، بهره برداري سوء از احساسات و قدرت نيروهاي عمومي و مردم و رو در رو قرار دادن آحاد ملت با نظام و نيروهاي خط امامي بود. براي رسيدن به اين مطلب بني صدر با برگزاري ميتينگ هاي مختلف و درخواست از مردم براي برگزاري راهپيمايي ها و تجمعات عمومي در استان ها، شهرها و مراكز مختلف، در حد توان خود به سخنراني و حضور در اين اجتماعات اقدام كرده و يا نمايندگاني منطبق بر نظريات خود را مي فرستاد. با اين حربه بني صدر توانسته بود با استفاده از تريبون هاي عمومي عملا به تخريب و زير سوال بردن تريبون هاي نمازجمعه و ائمه جمعه دست زند.

هچنين، فراخوان مردم به سردادن شعارهاي شبانه در پشت بام ها و الله اكبر گفتن مردم بي اطلاع از نيات واقعي سردمداران جريان نفاق از ديگر گام هاي اين جريان بود.

اما خوانده شدن خطوط نه چندان مبهم نفاق وابسته به رجوي و بني صدر كه با هوشياري مردم و مسئولان به انجام رسيده بود آخرين مرحله از ضلع سوم سوء استفاده از مردم و جوانان براي رويارويي آشكار با حكومت را به مرحله عمل گذاشت. در اين مرحله انجام عمليات مسلحانه و ترورها و به كارگيري نيروهاي شبه نظامي به همراه شستشوي مغزي آنان به عنوان تنها فشنگ باقي مانده در خشاب خيانت جريان نفاق به ميدان آمد و جالب اينكه در سريع ترين زمان ممكن با هوشياري مردم و قاطعيت مسئولان اين جريان نفوذ يافته در اركان كشور ريشه كن شده و از بين رفت.

بنی صدر با اقداماتی چون دستور بمباران هواپیماها و بالگردهای به جا مانده از عملیات شکست خورده آمریکا در طبس چهره مشکوک خود رانمایان ساخت و با برپایی جنگ روانی شدید علیه شخصیت های بزرگ انقلاب از جمله آیت الله بهشتی ، صف آرایی در برابر خط امام ، ایجاد فتنه ۱۴ اسفند ۵۹ در پیوند با جریان نفاق ، میدان دادن به عناصر لیبرال و معاند انقلاب ، عدم پایبندی به قانون و دامن زدن به اختلافات سیاسی در کشور فتنه گری های خود را ادامه داد.

 

 

 

جریان التقاطی منافقین

گروهک تروریستی مجاهدین (منافقین) خلق علاوه بر منحرف نمودن برخی از جوانان جامعه، در ۳۰ خرداد۶۰ با مبارزه مسلحانه و عملیات های تروریستی کور مانند هفتم تیر و هشتم شهریور۶۰ در صدد براندازی نظام اسلامی بودند که با ایستادگی امام و امت ناکام ماندند. البته فتنه ها و خیانتهای این جریان با فرار آنان به آغوش صدام و طراحی عملیات فروغ جاویدان، جاسوسی برای دشمنان و همکاری در ترور دانشمندان هسته ای کشور استمرار یافت.

قطب زاده و شریعتمداری

نفوذ قطب زاده در نظام در مراکزی چون وزارت خارجه و صدا و سیما ، ارتباط او با سید کاظم شریعتمداری و حزب خلق مسلمان و دریافت پشتیبانی از گروه فراری شاپور بختیار تا طراحی سناریوی توطئه قتل حضرت امام پیش رفت که با هوشیاری نیروهای متعهد وانقلابی نظام ناکام ماند.

به دنبال آن شریعتمداری توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از مرجعیت خلع گردید، حزب خلق مسلمان منحل و اعضای آن محاکمه شدند و قطب زاده اعدام گردید.

 

جریان خط سومی ها

بعد از ریاست جمهوری بنی‌صدر، جریانی به نام خط سه در داخل شکل گرفت که در راس آن مهدی هاشمی بود . او در سابقه قبل و بعد از انقلاب خود ، سازماندهی و رهبری گروه های ترور و آدم ربایی ، درگیری کمیته لنجان، سرقت سلاح، ایجاد شبکه نفوذی در سازمان ها، انحراف جوانان ، اختلاف بین مسئولان کشور، پخش اکاذیب علیه مسئولان نظام، اختلال در سیاست خارجی را همراه داشت.

پیامد القائات او به منتظری، در همسویی انتقادهای منتظری با لیبرال ها در سال پایانی دفاع مقدس، ساده لوحی او و تاثیر پذیری از القائات منافقین و حمایت کور از باند ضد انقلابی مهدی هاشمی، منجر به این شد که آقای منتظری با جسارت تمام در مقابل حضرت امام و انقلاب قد علم کند.

شاخه نظامی و عملیاتی آن که مهدی هاشمی معدوم در راس آن بود، ضربه اساسی خورد ولی پس از ارتحال حضرت امام، متاسفانه شاخه سیاسی این جریان که به شدت از امام کینه به دل داشت و با رهبری آیت ‌الله خامنه‌ای هم مخالف بود با جسارت تمام به دلیل خوش خیالی برخی از مسئولان عالی رتبه به تدریج وارد دستگاه اجرایی کشور شد و در لایه‌های حساس و استراتژیک سیاسی و اقتصادی کشور نفوذ کرد.

نفوذ بخش موثر این جریان در بخش‌هایی از حاکمیت از یک سو و نیز نفوذ این جریان در راس برخی از مراکز حساس اجازه برخورد با شاخه سیاسی این جریان را نداد و متاسفانه حمایت‌های برخی از شخصیت‌ها که اتفاقاً در فتنه ۸۸ نیز نقش محوری و در حقیقت رهبری فتنه را داشته‌اند موجب در امان ماندن آنان شد. (شعبانی سارویی،۱۳۸۹)   

 

کارگزاران سازندگی

با پایان جنگ و آغاز ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، بحث اصلی کشور، سازندگی و رفع خسارت های ناشی از جنگ شد. دولت با گرفتن وام های مختلف از نهادهای بین المللی و اجرای سیاست های پولی آنها کشور را به سمت مشکلات اقتصادی عدیده ای سوق داد. نوع نگاه اقتصادی دولت سازندگی با نوع نگاه حضرت امام و رهبری انحرافی بارز داشت. تا جایی که مسئولین دولت سازندگی آشکارا بیان می داشتند که برای رشد و توسعه کشور ناچار باید محرومین و مستضعفان در زیر چرخ توسعه له شوند!

این نوع نگاه اقتصادی در خود دولت سبب ایجاد یک طبقه‌ی جدید سیاسی شد. تفکری مبتنی بر نگاه تکنوکرات ها که خود نام کارگزران را بر خود نهادند که حلقه ی اولیه اش را خانواده رییس جمهور وقت تشکیل می داد و بقیه وزیران و معاونان دولت هم حلقه‌ی دوم را تشکیل دادند. صبغه‌ی اصلی این جریان در سال‌های اول اقتصادی بود، به طوری که در بیشتر پروژه های مهم اقتصادی کشور مانند بانک ها، دانشگاه آزاد، شرکت های هوایی و به‌ویژه در نفت حضوری فعال داشت.

اما زمان زیادی نگذشت که انحراف‌های اقتصادی جریان کارگزارن خود را نشان داد و غلامحسین کرباسچی شهردار وقت تهران، به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین چهره‌های این جریان به پای میز محاکمه کشیده شد.

گروه گرایی با محوریت خانواده شخص رییس جمهور در این دوره موجب شد اولین حزب دولت ساخته پس از انقلاب (حزب کارگزاران)شکل بگیرد. حزبی که از همان ابتدا با زاویه گرفتن از جریان انقلاب هر روز بر طبل جدایی از مردم و رسوایی‌اش بیشتر می کوبید.

جریان اصلاحات

با سیطره‌ی جریان کارگزاران بر شاهراه های اقتصادی کشور، خیز بعدی برای گرفتن مراکز فرهنگی برداشته شد. در این میان جریانی که بعدا اصلاحات نام گرفت با پشتیبانی اقتصادی کارگزاران توانست در انتخابات دوم خرداد ۷۶ به پیروزی برسد و به این ترتیب کارگزارانی‌ها تسلط خود را بر وزارت خانه های اقتصادی کشور در دوران اصلاحات هم حفظ کردند.

دوره جریان موسوم به دوم خرداد تکمیل کننده‌ی جریان انحراف اقتصادی در دولت سازندگی در زمینه فرهنگی و سیاسی بود. بی و بند باری فرهنگی در این دوره با حضور مهاجرانی در رأس وزارت ارشاد شتاب زیادی گرفت و جریان انحرافی سیاسی هم با مدیریت حلقه کیان و مرکز بررسی های استراتژیک ریاست جمهوری انحراف سیاسی را کلید زد.

مهاجرانی که در دولت خاتمی توانست وزیر ارشاد شود و مهدی هاشمی رفسنجانی از جمله افراد مؤثر بر حزب کارگزاران بودند که امروز به دلیل جرایم متعدد به لندن گریخته اند.

 تهاجم فرهنگی حلقات روشنفكری

 درآغاز دهه ۷۰  نشریات كیان، زنان، نگاه نو، سلام، جهان اسلام، نامه فرهنگ، كلك،‌گردون، جامعه سالم، صفحه اول و در سال ۷۱ روزنامه همشهری (به مدیرمسئولی عطریانفر و سردبیری سعید لیلاز)، ماهنامه ایران فردا (به مدیرمسئولی عزت‌الله سحابی و سردبیری رضا علیجانی)ماهنامه فرهنگ توسعه و در سال ۷۲ فصلنامه گفت‌وگو (رضا و مراد ثقفی)، هفته‌نامه توس و فصلنامه راهبرد (عطاءالله مهاجرانی)و بعدها خردادو زن روز،  همه حامل یك پیام بودند: «میدان باز است، بتازید (زارعي سعدالله ،۱۳۸۸، رمز عبور ۲ )

 در این مقطع تولد حلقه كیان با تولد حلقه سلام همزمان بود. وقتی حلقه سلام هم شكل گرفت، عناصر محوری این حلقه را معاونین وزارت ارشاد حجت‌الاسلام خاتمی تشكیل می‌دادند. روزنامه سلام كه از خرداد ۷۰ رسماً شروع به انتشار كرد، آنچنان بر حوزه سیاسی تأكید می‌كرد كه نمی‌توانست همه بخش‌های جامعه را تحت تأثیر خود قرار دهد. بر همین اساس باید سازو كار دیگری اندیشیده می‌شد. طبعاً در این ماجرا گرایش به سمت نهادهای اجتماعی‌تر بود. «شهرداری تهران» و راه اندازی موسسه همشهری یك نهاد فراگیر اجتماعی بود.

    کانون های عملیاتی توسعه سکولاریسم

مركز مطالعات استراتژیك ریاست جمهوری مدتی پس از رحلت امام راحل آغاز به كار كرد. این كانون عملیاتی برای خود یك وظیفه محوری قرار داده و آن تغییر نظام جمهوری اسلامی با استفاده از امكانات نظام بود! حجاریان و گروه همفكر او این امر را از طریق نفی اندیشه سیاسی حضرت امام خمینی(ره) دنبال می‌نمود.

مهمترین مسئولیت حجت‌الاسلام موسوی خوئینی‌ها در سال های (۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲) مسئولیت مركز مطالعات استراتژیك ریاست جمهوری بود. تأسیس این مركز در اوایل سال ۷۰ به عناصر حلقه كیان امكان می‌داد تا با بهره‌گیری از یك كانون حكومتی، اقدامات خود را بدون ترس از تعقیب و یا نگرانی مالی دنبال نمایند. عباس عبدی كه یكی از پایه‌های تشكیل حلقه كیان به حساب می‌آید، به معاونت این مركز رسید و همزمان با حضور او مجید محمدی، عمادالدین باقی، علیرضا علوی‌تبار، محسن سازگارا و سعید حجاریان عناصر شاخص این مركز بودند كه طراحی بخش‌های این مركز را نیز به عهده داشتند.(رک:جهاندار امیری، ۱۳۸۶، ۱۴۱- ۱۵۰)

 یك بررسی آماری می‌گوید، گروه كیان از طریق مركز یاد شده بیش از ۵۰۰ نفر از نیروهای هوادار خود را با «بورس دولتی» به خارج اعزام كرد. بعدها همین‌ها در قیافه شخصیت‌های حقوقی، جامعه‌شناسی، روزنامه‌نگاری، سیاسی و ... به گسترش انفجارگونه افكار حلقه كیان در سال‌های ۷۶ تا ۷۹ كمك فراوانی كردند. مركز مطالعات ریاست جمهوری تا سال ۷۲ كه حسن روحانی جای سیدمحمد موسوی خوئینی‌ها را گرفت، مطلقاً در انحصار گروه‌های «كیان» ،« سلام» و «عصر ما» بود. پس از آن نیز به دلیل مشی حسن روحانی و معاون او عطاءالله مهاجرانی، حلقه كیان تا حدود زیادی نفوذ خود را در این مركز حفظ كرد.

آموزه‌های «روشنفكری دینی» حلقه كیان در واقع یك روند سیاسی بود كه با پوششی تئوریك بیان می‌شد. بعدها «محمد قوچانی» در تشریح روند كارگروه كیان نوشت: «در حقیقت حمیدرضا جلایی‌پور، ماشاءالله شمس‌الواعظین، محسن سازگارا و سیدمرتضی مردی‌ها، مردانی بودند كه می‌كوشیدند با تعمیم آموزه‌های عبدالكریم سروش به قلمرو سیاست، امتداد منطقی باورهای نوین لیبرالی را نشان دهند؛ باورهایی كه از پوزیتیویسم و لیبرالیسم كلاسیك مهدی بازرگان و پراگماتیسم و مصلحت‌گرایی ساده (عناصری از دولت) اكبر هاشمی رفسنجانی فراتر رفته و به نوعی ایدئولوژی «لیبرالیسم نو» بدل می‌شد». (شعبانی سارویی،۱۳۸۹)   

 

دومین حزب دولت ساخته در دولت خاتمی شکل گرفت و بیشتر اعضای دولت به عضویت آن در آمدند. حزب مشارکت در کنار سازمان مجاهدین انقلاب بیشتر فتنه های دوران اصلاحات را رهبری می کردند.

اصلی ترین گزینه جریان نفاق ونفوذ در این دوره، ایجاد حاکمیت دوگانه در نظام جمهوری اسلامی بود. موضوعی که بارها در دوره اصلاحات با پی‌ریزی ماجراهایی مانند قتل های زنجیره ای و کوی دانشگاه با بمباران تبلیغاتی روزنامه های زنجیره‌ای پیگیری شد و در سال های آخر دولت خاتمی در قالب لوایح دوقلو و مجلس ششم ادامه پیدا کرد.

جریان انحراف در این دوره بیشتر ناشی از انحراف‌های فکری بود که محوریت آن را حلقه‌ی کیان بر عهده داشت. این انحراف در عرصه سیاست به‌ویژه سیاست خارجی نمود ویژه‌ای داشت. قبول تعلیق فعالیت های هسته ای در کنار نامه‌ی ذلت بار دولت وقت به کاخ سفید تنها نمونه هایی از این جریان انحرافی بود. دیدارهای خاتمی با جورج سوروس و رهبری فتنه ۸۸ نیز یکی دیگر از نقاط سیاه کارنامه این جریان انحرافی است.

اصلاح طلبان سکولار

از مهمترین عملکرد و مواضع اصلاح طلبان سکولار در این مقطع عبارتند از: توسعه مراودات فرهنگی با کشورهای غربی ، سفر به کشورهای غربی بویژه آمریکا و انگلیس و اخذ تماس با دهها مرکز به ظاهر مطالعاتی و در واقع مراکز جاسوسی نظیر: موسسه آلبرت انیشتین، موسسه ملی دموکراتیک در امور بین الملل، بنیاد ملی دموکراسی، بنیاد جامعه باز، مرکز سابان، موسسه آمریکن اینترپرایز، بنیاد دفاع از دموکراسی و...، و ملاقات با عناصر اصلی عملیات جنگ نرم نظیر: جین شارپ، مایکل لدین، مایکل روئین، ریچارد پرل و...، ایجاد کارگاه توسعه سیاسی در وزارت کشورو طراحی و عملیاتی کردن تغییر حکومت از درون توسط عناصری چون بشیریه، حجاریان، اکبر گنجی و حامیان پشت صحنه دولت اصلاحات، حمایت از جریان های سیاسی اصلاح طلب همانند حزب مشارکت، دفتر تحکیم وحدت به عنوان بستر سازان سیاسی سکولاریسم، توسعه حلقه های متعدد فرهنگی، رسانه ای و گسترش روزنامه های زنجیره ای به عنوان پایگاه دشمن در هجوم هماهنگ به دین، انقلاب ، امام و ارزش های دینی و انقلابی، تلاش برای تسخیر مجلس شورای اسلامی و پیگیری و انجام پروژه هایی چون طرح های دو قلو، تحصن در مجلس ششم و...، توسعه نفوذ در مراکز پژوهشی نظام از جمله: ریاست جمهوری، مجلس ، مجمع تشخیص و تئوریزه کردن و عملیاتی نمودن مبانی فکری نئولیبرالیزم غربی و دهها اقدام دیگر ، از عملکرد این طیف از اصلاح طلبان است. (شعبانی سارویی،۱۳۸۹، ،ص۵۰ -۵۱)   

نفوذ دشمن به فضاي رسانه اي

رهبرمعظم انقلاب در مراسم باشكوه «گردهمايي جوانان عاشورايي» -۱۲ ارديبهشت ۱۳۷۹- در مصلاي تهران فرمودند:

«من قلبا از بعضي از پديده هايي كه در كشور هست، رنج مي برم، من نمي خواهم آن چيزي كه براي من رنج آور است با افكارعمومي مطرح كنم. اما آن داستان غم انگيز را مي گويم من دو سال قبل از اين در يكي از خطبه هاي نمازجمعه گفتم كه دستگاههاي استكباري دنيا و آمريكا از تبليغات براي ساقط كردن و ايجاد اغتشاش در كشور استفاده مي كنند و البته به آن دستگاههاي تبليغي گفتم اينكه شما سرنوشت كشورهاي اروپاي شرقي را در ايران دنبال كنيد خيال خام است.

اما متاسفانه همان دشمني كه به وسيله تبليغات خود همتش اين است كه كشور را ساقط كند، امروز در داخل پايگاه پيدا كرده است. بعضي از مطبوعات پايگاه دشمن شده اند.

 من نه با آزادي مطبوعات مخالفم و نه با تنوع مطبوعات. اگر به جاي ۲۰ روزنامه، ۲۰۰ روزنامه هم در بيايد بنده خوشحالتر خواهم شد و از زيادي روزنامه ها احساس بدي ندارم. اگر مطبوعات آنگونه كه در قانون اساسي است مايه روشنگري باشند، به نفع مردم و دين قلم بزنند، اين مطبوعات هرچه بيشتر باشند بهتر است اما وقتي مطبوعاتي پيدا مي شوند كه همه همتشان تشويش افكارعمومي، ايجاد بدبيني مردم به نظام است، ۵ تا ۱۰روزنامه گويا از يك مركز هدايت مي شوند، تيترهايي مي زنند كه هركس نگاه كند، فكر مي كند همه چيز در كشور از دست رفته است! اميد را در جوانان مي ميرانند، روح اعتماد به مسئولين را در مردم تضعيف مي كنند، نهادهاي رسمي را تضعيف مي كنند، مدل اينها كيست؟ مطبوعات غربي هم اينگونه نيستند؛ اين يك شارلاتانيزم مطبوعاتي است».

«من بعد از آن كه با مسئولين و رئيس جمهور در ميان گذاشتم، به عنوان يك «شكوه» اين را با شما در ميان مي گذارم»

«مبادا برخلاف قانون دست به كاري بزنيد.» «مراقب نفوذيها باشيد. فقط خواستم شما بدانيد و افكارعمومي بدانند كه دشمن در كشور چكار مي كند و هدف دشمن از اين كارها، بي ايمان كردن مردم و ايجاد گسست بين نسل كنوني و گذشته است».

 

بعد از سخنان رهبرمعظم ، آقاي عطاءالله مهاجراني وزير وقت ارشاد مصاحبه اي با راديو فرانسه ترتيب داد(!) و در پاسخ به سوال خبرنگار درباره تبديل برخي مطبوعات به «پايگاه دشمن» گفت؛ «اين صحت ندارد! مديران مسئول مطبوعات مي پذيرند كه برخي از خدشه ها در كارشان باشد ولي پايگاه دشمن نيستند.»

اما امروز مهاجراني به انگليس پناهنده شده و درقالب حلقه لندن آشكارا با آيپك و MI6 همكاري مي كند.

نگاهي به روزنامه نگاران و مديران مطبوعاتي و مشاوران و نزديكان خاتمي و موسوي و كروبي كه بعد از فتنه آمريكايي- اسرائيلي ۸۸ به آمريكا، انگليس و ساير كشورهاي اروپايي پناهنده شده و امروز رسما به خدمت سازمان هاي اطلاعاتي اين كشورها درآمده اند، بيندازيد!(کیهان  ۱۹ مرداد۹۰)

 

بیانات مقام معظم رهبري درخطبه هاي نماز جمعه تهران در ۲۳ ارديبهشت سال ۷۹  به روشنی ماهیت نفاق وانحرافات فکری ورفتاری نفوذی ها را آشکار می سازد:

"اگر کسانى بيايند با عدم اعتقاد به اساس ارزش‌ها، دم از تحوّل بزنند؛ معلوم است که تحوّل مورد نظر آنها چيست! تحوّل مورد نظر آنها، يعنى تحوّل نظام اسلامى به نظام غير اسلامى! تحوّل مورد نظر آنها، يعنى حذف نام اسلام، حذف حقيقت اسلام و حذف فقه اسلامى! اتفاقاً ما بعضى از اينها را هم مى‏شناسيم.

حالا بعضى که از تفاله‏ها و پس‏مانده‏هاى رژيم گذشته‏اند که در آن رژيم خوردند و چريدند و گوشت حرام بالا آوردند؛ بعد هم توانستند خودشان را در لابه‌لاى جماعت مردم جا بزنند و حالا بتوانند نفسى تازه کنند و سر بلند کنند و ادّعاى آزادى و مردم‌سالارى و دموکراسى کنند؛ بيايند شعار اصلاحات بدهند!

 اين اصلاحات معنايش چيست؟! اين اصلاحات، يعنى همان اصلاحات امريکايى! يعنى حالا که شما ملت ايران دست امريکا را قطع کرديد، بياييد برگرديد و روشتان را اصلاح کنيد؛ اجازه بدهيد اربابان امريکايى به داخل تشريف بياورند و باز هم زمام اقتصاد و فرهنگ و اداره امور کشور را به دست گيرند!

يک عدّه هم کسانى هستند که مال آن رژيم نيستند؛ اما از اوّل انقلاب، بلکه بعضى پيش از انقلاب، نشان دادند که به اداره کشور برطبق احکام اسلام از بن دندان عقيده‏اى ندارند. آنها اسم اسلام را مى‏خواهند و اسم اسلام را دوست مى‏دارند. دشمن اسلام به آن معنا هم نيستند؛ اما مطلقاً اعتقادى به فقه اسلامى، به احکام اسلامى و به حاکميت اسلامى ندارند. معتقد به همان روشهاى فردى‏اند.

 اوايل انقلاب هم يک عدّه از همين‌ها توانستند امور را قبضه کنند و در دست گيرند. اگر امام به داد اين انقلاب نمى‏رسيد، همين آقايان، خشک خشک انقلاب و کشور را به دامن امريکا برمى‏گرداندند! اينها هم دم از اصلاح مى‏زنند؛ گاهى دم از اسلام هم مى‏زنند؛ اما در کنار کسانى قرار مى‏گيرند که صريحاً عليه اسلام شعار مى‏دهند و با آنها اظهار همبستگى مى‏کنند!

گاهى دم از اسلام مى‏زنند، اما در کنار کسانى قرار مى‏گيرند که شعار ضدّيت با حکومت اسلامى، شعار سکولاريزم و حکومت منهاى دين و حکومت غيردينى و حکومت ضدّ دينى و لائيسم را مى‏دهند! پيداست که اينها نفوذيند. اينها جزو آن دسته‏اى نيستند که ارزش‌ها را قبول دارند و معتقد به تحوّلند؛ نه. اين‌ها نفوذيند؛ اين‌ها بيگانه و غريبه‏اند.

بنده چند ماه قبل از اين در همين منبر نماز جمعه بحث «خودى» و «غيرخودى» را مطرح کردم؛ اما فرياد بعضي‌ها بلند شد که چرا مى‏گوييد «خودى» و «غيرخودى»! بله، اينها غيرخودى‏اند؛ اينها انقلاب و اسلام و ارزش‌ها را قبول ندارند؛ جناح‌هاى خودى بايد حواسشان را جمع کنند.

من دو، سه نکته ديگر را در اين جا عرض مى‏کنم: نکته اوّل اين است که هم آن بيگانه‏ها، هم پشتيبانان خارج از کشورشان، هم سرويس‌هاى جاسوسى، هم آنهايى که در راديوها پشتيبانى تبليغاتى برايشان مى‏کنند، هم آنهايى که احتمالاً به صورت آشکار يا پنهان پول حواله آنها مى‏کنند، اينها بدانند که اين انقلاب اجازه نخواهد داد. بنده تا مسؤوليت دارم و تا نفس مى‏کشم، اجازه نخواهم داد که اينها با مصالح اين کشور بازى کنند.

بنده کسى نيستم؛ اين را هم بدانند؛ من هم که نباشم، هرکس ديگرى در اين مقام و مسؤوليت باشد، همين‏طور است. غير از اين امکان ندارد. آن دست ملکوتى و الهى که اصل ولايت فقيه را در قانون اساسى گذاشت، فهميد چه‏کار مى‏کند. "

 

جریان نفوذی در دولت های نهم و دهم

اقبال به محمود احمدی نژاد در دولت های نهم و دهم از سویی بخاطر شعار های انقلابی و دینی‌اش بود که سال‌ها فراموش شده بود و از سوی دیگر ناامیدی از جریان های انحرافی دولت های قبل که دست‌شان برای مردم رو شده بود.

حرکت رو به جلوی دولت نهم در زنده کردن گفتمان عدالت و خدمات و تغییر چارچوب‌های مدیریتی از تحکم بر مردم تا نوکری آن‌ها و احیای ادبیات انقلاب اسلامی و امام خمینی در حوزه سیاست خارجی، نمایش کارآمدی جریان اصولگرایی بود، به‌طوری که رهبر معظم انقلاب نیز بارها از زنده شدن این رویکرد و خط خدمت در دولت تقدیر و تأکید کردند که این دولت، قطار انقلاب اسلامی را به ریل اصلی خود بازگرداند.

با این حال، در دولت دهم اگرچه خط خدمت از سوی عناصر خدوم و اغلب وزیران متعهد دولت با شتاب پیگیری شد که در نهایت منجر به اجرای بزرگ‌ترین طرح تاریخ اقتصاد کشور شد اما یک جریان نفوذی که اتفاقاً در حوزه خدمات‌رسانی به مردم حضور مؤثری ندارد، شروع به حاشیه‌سازی و ایجاد مساله برای دولت با روش‌هایی مانند ایجاد تقابل میان قوا و نهادهای قانونی کشور، درگیر کردن کشور به مسائل انحرافی و اعمال برخی رانت‌ها و مفاسد اقتصادی کرد.

اگر در سال ۸۸ شعار استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی از سوی فتنه گران سر داده می شد، طولی نکشید که همان کلام با رنگ و لعاب دیگری از سوی جریان نفوذی در دولت در قالب نظریه مکتب ایرانی تکرار شد.

نقطه هدف مشترک مکتب ایرانی و جمهوری ایرانی، کنار گذاشتن اسلام از مناسبات جامعه بود و هر دو از یک آبشخور می نوشند و آن‌هم پر رنگ کردن نگاه ناسیونالیستی به جای نگاه دینی و ارزشی است. به همین منظور، همان طور که در زمان اصلاحات تخت جمشید قداست پیدا کرد، در این دوره هم منشور کوروش همان نقش را بازی می کند.

خاتمی برای نفوذ خود در خارج از کشور سازمان گفتگوی تمدن ها را ایجاد کرد و جریان انحرافی اکنون شورای ایرانیان خارج از کشور را به‌وجود آورده است. رییس دفتر خاتمی با خانم های بازیگر نشست و برخاست می کرد و رییس دفتر رییس جمهور در زمان دولت دهم همچنین.

جریان انحرافی که در دولت نهم در حاشیه بود و در دولت دهم توانست قدرت خود را بیشتر کند، در طول این سال‌ها تقریبا هیچ واکنشی به جریان انحرافی تجدید نظر طلب دولت های قبلی و فتنه گران بعد انتخابات از خود نشان نداده و جریان فتنه هم نسبت به رهبر جریان انحرافی در دولت و اهداف و عملکردش واکنش جدی از خود نشان نداده است که گاه در پنهان و گاه در آشکار به تایید آنها هم پرداخته اند، چرا که جریان انحرافی در دولت فعلی هم همان هدف انها را دنبال می کند یعنی تضعیف ولایت فقیه!

شاخص‌هاي جريان انحرافي جدید در دولت دهم

شاخص‌هاي جريان انحرافي جدید در دولت دهم را می توان در موارد زیر خلاصه کرد:

۱- قدرت‌طلبي

۲- مطلق‌انگاري خود و خودمحوري

۳- التقاط فكري

۴- استفاده ابزاري از موضوع مهدويت

۵- تأكيد افراطي بر باستان‌گرايي و ايرانيت

۶- عدم اعتقاد به ضرورت حاكميت ولايت فقيه در زمان نزديك به ظهور

۷- قائل بودن به اسلام بدون روحانيت

۸- انسان‌محوري بر مبناي التقاط تفكر اسلامي و اومانيسم

۹- صلح جهاني با معنايي متضاد از فرهنگ قرآني

۱۰- عدالت‌ با رويكرد مساوات (عدالت توزيعي)

۱۱- عرفان‌گرايي كاذب، معناگرايي خرافه‌آميز

۱۲- زير سؤال بردن مديريت الهي انبيا

۱۳- تظاهر به سنت‌گرايي در عين اعتقاد به مدرنيته

نتیجه گیری

جریان های انحرافی در طول سال‌های بعد انقلاب به تجربه نشان داده اند که در مقابله با نظام اسلامی مکمل هم عمل می کنند. در فتنه ی سال ۸۸ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در کنار جریان اصلاحات با محوریت حزب مشارکت و با همراهی برخی از اعضای خانواده آقای هاشمی و حزب کارگزاران سازندگی در قدم اول قبل از انتخابات به‌صورت هماهنگ اقدام به تخریب احمدی نژاد کردند و در قدم دوم و بعد از انتخابات هم‌کلام و هم قدم با منافقین و ضد و انقلاب و سلطنت طلب به رکن اصلی نظام جمهوری اسلامی، یعنی ولایت فقیه حمله ور شدند.

نيم نگاهي به جريان عبرت آموز نفوذ وابستگان به دشمنان نظام اسلامي در سال هاي ابتدايي پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي نشان مي دهد كه شباهتي عجيب و غير قابل انكار در اين سريال های سياسي به چشم مي خورد و اين افكار عمومي هستند كه بايستي قضاوت كنند كه آيا اين سريال ها از يك سناريو نشات مي گيرند و گام به گام از دستورات پيش نوشته اي تبعيت مي كنند يا اينكه شباهتي ناخواسته در ميان است؟!

تجربه‌ی این سه دهه انقلاب اسلامی نشان داده که مردم بسیار با بصیرت تر از به ظاهر خواص عمل کرده اند و در حرکت رو به جلوی خویش معطل اشخاص نمی شوند و اگر در دوره ای به کسی اقبال نشان داده اند اقبال به جریان و تعبیر رهبرمعظم انقلاب، اقبال به خط خدمت است نه شخص.

مقام معظم رهبری درباره ضرورت بصیرت وتحلیل سیاسی فرموده اند :

دانشمندترين دانشمندها را هم، اگر مغز و فهم سياسى نداشته باشند، دشمن با يك آبنبات ترش مى‌تواند به آن طرف ببرد؛ مجذوب خودش كند و در جهت اهداف خودش قرار دهد!

 چيزى كه امام حسن مجتبى عليه‌السلام را شكست داد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود. مردم، تحليل سياسى نداشتند. چيزى كه فتنه‌ى خوارج را به‌وجود آورد و اميرالمؤمنين عليه‌السلام را آن‌طور زير فشار قرار داد و قدرتمندترين آدم تاريخ را آن‌گونه مظلوم كرد، نبودن تحليل سياسى در مردم بود.     ۱۲/۸/ ۱۳۷۲

دشمنان همیشه در طول این سال ها به اشکال مختلف در صدد انحراف در حرکت عظیم مردم در جمهوری اسلامی بوده اند و چون هیچ وقت نتیجه نمی گرفتند، سرمایه گذاری خود را بر روی خواص جامعه انجام داده و هر چند توانسته اند خواصی را از جامعه اسلامی جدا کنند ولی نتوانستند حرکت جمهوری اسلامی را متوقف کنند.

البته می توان گفت در کنار همه خسارات و صدماتی که وارد شد از نتایج مثبت وقایع فتنه أخیر آشکار شدن چهره بخش دیگری از جریان نفاق بود. جریانی که حضور شخصیت های برجسته و با سابقه انقلاب ، در آن ، بسیاری از افراد را در خصوص ماهیت آن به اشتباه انداخت و بخش مهمی از یاران  و دلسوزان انقلاب را نیز به حمایت از آنها کشاند که البته با رو شنگری های رهبر معظم انقلاب  و خواص با بصیرت ، عده ای از آنها به اشتباه خود پی برده و برگشتند.

 

منابع و مآخذ

-         الفت پور، علی(۱۳۸۵)چهل تدبیر، معاونت سیاسی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها 

-         جهاندار امیری(۱۳۸۶) اصلاح طلبان تجدیدنظر طلب و پدرخوانده ها، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی

-         «خط نفاق از فتنه ۶۰تا فتنه ۸۸»  روزنامه جوان شماره ۳۱۶۰ (۷تیر ۸۹)

-         شعبانی ، رمضان (۱۳۸۹)جریان شناسی سیاسی فرهنگی در ایران،قم ،اعتدال

-         شعبانی سارویی، رمضان (۱۳۸۹)جریان شناسی فتنه در جمهوری اسلامی ایران، قم ،اعتدال   

-         زارعي سعدالله(۱۳۸۸) ویژه نامه رمز عبور۲ ،گزارشي از چگونگي انحراف فكري،عقيدتي و فرهنگي جريان فتنه،

-         «ویروس نفاق در دوپرده» ، حسن رشوند ، روزنامه جوان ، ویژه نامه نوروز ۸۹

-         «یک بستر و یک رؤیا » ، احمد سالک ، پتک جمهوریت(ویژه نامه جوان سالروز دهمین انتخابات ریاست جمهوری -۸۹)

http://fetnehnews.ir/‎

http://farsnews.ir/‎

 

 

بانک پاورپوینت

نظرسنجی

نظر شما در مورد طراحی سایت جدید ما و مقایسه آن با سایت قبلی چیست؟
سایت جدید بهتر است
۳۰%
سایت قبلی بهتر بود
۴۴%
سایت جدید خوب است اماکامل و جامع نیست
۱۸%
نظری ندارم
۸%
تمام آرا: ۱۴۶